نگارش یافته توسط روزنامه کارگزاران
خنیاگر سرزمین سکوت
علی الله سلیمی
طنین آوازهای گنگی، لذت خواب صبحگاهی را در چشمان نیمه باز و خواب آلود زن دو چندان کرده بود. قبل از خواب تا آخرین ساعات شب همراه اعضای جوان گروه، تمرین می کرد. حالا که نیمه هوشیار بود، آهنگ های شب قبل یکی پس از دیگری لب های ساکت اش را به جنبشی آرام واداشته بود. در رختخواب غلتی زد. روشنایی کم سویی از لای پرده های نازک پنجره، اتاق نیمه تاریک را روشن می کرد.
به هر زحمتی بود، چشم های نیمه بازش را به طور کامل باز کرد. برای یک لحظه طنین ناپیدای آوازهای گنگ شبانه از ذهن و برابر دیدگانش دور شدند. یک صبح دیگر با تمام عظمت و فرحناکی اش از راه رسیده بود. در رختخواب نیم خیز شد. ساعت کوچک روی میز کنار تختخوابش، چهار و نیم را نشان می داد.


