نگارش یافته توسط روزنامه کارگزاران
خنیاگر سرزمین سکوت
علی الله سلیمی
طنین آوازهای گنگی، لذت خواب صبحگاهی را در چشمان نیمه باز و خواب آلود زن دو چندان کرده بود. قبل از خواب تا آخرین ساعات شب همراه اعضای جوان گروه، تمرین می کرد. حالا که نیمه هوشیار بود، آهنگ های شب قبل یکی پس از دیگری لب های ساکت اش را به جنبشی آرام واداشته بود. در رختخواب غلتی زد. روشنایی کم سویی از لای پرده های نازک پنجره، اتاق نیمه تاریک را روشن می کرد.
به هر زحمتی بود، چشم های نیمه بازش را به طور کامل باز کرد. برای یک لحظه طنین ناپیدای آوازهای گنگ شبانه از ذهن و برابر دیدگانش دور شدند. یک صبح دیگر با تمام عظمت و فرحناکی اش از راه رسیده بود. در رختخواب نیم خیز شد. ساعت کوچک روی میز کنار تختخوابش، چهار و نیم را نشان می داد.
درست همان زمانی بود که در این سال ها طبق یک عادت که نمی دانست ریشه در چه عواملی دارد، از خواب بیدار می شد. در این ساعت معین بدون اینکه ساعت کنار تختخوابش را کوک کرده باشد، به فرمان ساعت درونش از خواب بیدار می شد.
نیم ساعتی طول کشید تا آماده رفتن از خانه شد. دقیقا به یاد نداشت از چه زمانی این برنامه صبحگاهی را در تقویم روزانه اش گنجانده است. پیاده روی و ورزش صبحگاهی در کنار آدم های سحرخیز دیگر، نشاط شکرآوری را در ساعات اولیه روز به او می بخشید که به هیچ وجه حاضر نبود آن را از دست بدهد. از سال ها پیش محله یوسف آباد با پارک شفق در ذهن او تداعی می شد و میعادگاه هر صبح اش خیابان های باریک میان شمشادها، نارون های پارک شفق بود. یک ساعت و نیم پیاده روی و ورزش صبحگاهی، آخرین تارهای خواب شبانه را از چشمانش دور می کند. وقتی به خانه برمی گردد ساعت شش و نیم است. صبحانه روی میز است. برای شوهر و پسرش ناهاری آماده می کند تا با خودشان به سر کارشان ببرند.
این هم، از آن عادت های دور است که با بخش وسیعی از روزهای زندگی او عجین شده است؛ «امسال درست اول شهریورماه سی و پنجمین سالگرد ازدواجمان است. در تمام این 35 سال هر صبح، ناهار شوهرم را آماده کرده ام تا با خود به سر کارش ببرد. نمی دانم چرا هیچ گاه این عادت را فراموش نکرده ام. نخستین باری که مختصر غذایی در ساک کوچک شوهرم قرار دادم را هنوز به یاد دارم. با گذشت 35 سال هر صبح همان خاطره برایم تکرار می شود. البته هر صبح با عطر و بوی دیگری که گاه امیدبخش است و گاه همراه خود برایم دلتنگی صبحگاهی را به ارمغان می آورد».
با رفتن شوهر و پسرش، سکوت صبحگاهی به حجم خالی خانه هجوم می آورد. خوردن صبحانه در خلوت و تنهایی لطف چندانی ندارد، اما واقعیتی است که از 35 سال پیش زن آن را قبول کرده است. با چند لقمه ای می شود تکلیف صبحانه اجباری را روشن کرد.
در فاصله زمانی هشت و نیم تا یک ربع مانده به 9 صبح، گوش های «پری ملکی» آماده شنیدن اولین زنگ در خانه است که یکی از شاگردانش آن را به صدا در خواهد آورد و از این ساعت شاگردانش یکی پس از دیگری از راه می رسند. البته شاگردان ساعت های قبل از ظهر؛ «عادت ندارم به صورت گروهی درس بدهم، با شاگردانم به صورت تک به تک کار می کنم». جمع شاگردان قبل از ظهر پری ملکی که از راه برسند، تا ظهر کلاس پری ملکی که همان خانه پری ملکی است، لبریز از آوازهای دختران جوان و زنان پایتخت می شود. آوازهایی که در حصار دیوارهای کلاس و خانه پری ملکی محبوسند و تنها شنوندگان آنها خودشان هستند. شاید شنوندگان بیگانه عابران آشنا و یا گمنامی باشند که در یک قبل از ظهر تقریبا گرم تابستانی گذرشان به یکی از کوچه های محله یوسف آباد تهران افتاده است.
اگر از فرط گرمای شهریورماه، لای پنجره کلاس کمی باز باشد، امکان دارد فروشندگان دوره گرد محله یوسف آباد هم هنگام رفع خستگی در سایه سار درختان تنومند یکی از کوچه ها، آوازهای گنگ و مبهمی را بشنوند و به حساب سرخوشی و بدمستی یکی از همسایه ها بگذارند که مثلا صدای ضبط صورت و یا دستگاه سی دی را بی ملاحظه بالا برده اند. با آمدن ظهر طنین آوازها در حصار آجرهای چند سانتی فروکش می کند.
دختران و زنان جوان با سازها موسیقی پوشیده در قاب های چرمی تیره رنگ بر شانه از دری با نرده های قهوه ای رنگ در یکی از کوچه های غربی محله یوسف آباد خارج می شوند. سکوت ظهرگاهی برای ساعتی در بخشی از محله حاکم می شود.
حدود ساعت 12 ظهر آخرین شاگرد قبل از ظهر با استاد خداحافظی می کند. خوردن ناهار در خلوت و تنهایی یک نفره مانند تکرار همان داستان صبحانه است. او نمی داند از این وضعیت خوشحال باشد یا ناراحت. به هر حال به خودش قبولانده است که این وضعیت را هم همانند بسیاری از عادت ها که از سر ناچاری پذیرفته، قبول کند. در دو ساعت تنهایی هنگام ظهر فکرهای مختلفی به ذهن او هجوم می آورد. به موقعیت کنونی اش فکر می کند که سرپرست گروه موسیقی «خنیا» است و به شغل و پیشه اش می اندیشد که خواننده است و مدرس آواز. در یک لحظه می تواند از زمان حال جدا شود.
برای همین به رختخوابش پناه می برد تا ساعتی چشم بر هم گذارد و به چنگ آورد خلسه ای کوتاه در خواب کوتاه بعد از ظهر یک روز گرم تابستانی را. خاطرات سال های دور سنگینی پلک هایش را همراهی می کنند و گاه پس می زنند. از مجموعه 55 بهار سپری شده مگر چند بهار را می شود احضار کرد؟
کوچه های محله «در خونگاه» تهران در سال های دهه 30 مانند تابلوهای سیاه و سفیدی هستند که گاه مایل به رنگ زرد کهربایی اند. ردپای زمان را نمی شود از آن زدود. از شهر آبا و اجدادی پری ملکی تصاویری جان نمی گیرند. شهر قزوین همین همسایه پایتخت است که گویی تا بوده به همین شکل بوده و پرده حداقل صد سال قبل از این شهر را کسی برای بانوی آوازخوان پایتخت روایت نکرده است.
همیشه افسوس خورده که ای کاش به پرده های نقاشی دوران کودکی اش چند پرده ای هم از شهر اجدادش (قزوین) سنجاق می شد. زمان هر چه پیش می رود، خاطرات پری ملکی شفاف تر می شود. انگار همین دیروز بود که دیپلم گرفت؛ روزی از روزهای سال 1349. یک سال بعد (1350) با منصور ملکی ازدواج کرد. سال 1352 دخترش «توکا» را به دنیا آورد و 12 سال بعد (1364) پسرش بامداد به دنیا آمد. طعم مادری را با تمام حلاوت اش چشید، چنان عاشق فرزندانش شد که یکبار دیگر اعتراف کرد که عاشق شده است.
قبل از ساعت دو بعدازظهر بیدار می شود. شاگردان شیفت بعدازظهر کلاس های پری ملکی همانند شاگردان شیفت صبح یکی پس از دیگری از راه می رسند. آنها تمرین های خود را در محضر استاد شروع می کنند. آوازهای تکی و گاه دسته جمعی. سکوت خلسه آور هنگام ظهر را از چهار گوشه خانه و کلاس، هاشور می زند. هنرجویان آخرین ته مانده های آواز خود را در فضای کلاس رها می کنند.
پری ملکی مدام در طول و عرض کلاس در رفت وآمد است. بالای سر هنرجویی تمرکز می کند. به آواز او گوش می دهد. تذکراتی به او می دهد. اگر مجبور باشد برای درک بهتر هنرجو، قطعه آوازی را با هنرمندی تمام می خواند. در این لحظه، تمام شاگردان به یکباره سکوت می کنند و چشم به حرکت لب های استاد می دوزند. تک تک شاگردانی که کلاس پری ملکی می آیند پیشینه هنری او را حفظ هستند. می دانند که پری ملکی از سال 1360 تا 1364 آواز سنتی را نزد «نصرالله ناصح پور» فرا گرفت.
پس از آن نزد «علی جهاندار» شیوه سیدحسین طاهرزاده و مکتب اصفهانی را آموخت و در همین ایام نزد «امیر پایور» که بسیاری از تصانیف قدیمی را در خاطر داشت به آموختن این تصانیف پرداخت.همچنین قدیمی ترین شاگردان پری ملکی به یاد دارند که او از سال 1365 شروع به تدریس کرده است و هم اکنون هم تعداد زیادی هنرجو را تعلیم می دهد و به یاد دارند ملکی از سال 1373 با تشکیل گروه موسیقی «خنیا» به اجرای کنسرت هایی برای بانوان و سپس به صورت همخوانی برای عموم پرداخته است.
یک روز کاری که ابتدای آن با یادآوری طنین آوازهای گنگ شروع شده است با شنیدن انواع آوازهای شاد، زنده، گاه حزن انگیز ادامه می یابد. شنیدن آن همه آوازهای زنده همان قدر که روح و روان پری ملکی را لبریز از امید و شادی می کند به همان اندازه او را در اندوه فرو می برد. استاد به خوبی می داند که همه شاگردانش فرصت سر دادن آوازهایشان را نخواهند داشت.
با نزدیک شدن به پایان روز، شاگردان یکی پس از دیگری با استاد خداحافظی می کنند. همیشه در این ساعات دلش می گیرد. وقت بدرقه تک تک شاگردها به سرنوشت احتمالی یک به یک آنها فکر می کند و بیش از هر زمان دیگری اندوهگین می شود. او مجاز است شاگردانش را از میان دختران جوان و زنان علاقه مند به موسیقی آواز، انتخاب کند. در طول ماه ها و سال ها کار با هنرجویانی که انتخاب کرده، گاه استعدادهای فوق العاده ای را در میان آنها پیدا و کشف می کند. با شوروشوق وصف ناپذیری صدای آنها را قوام می دهد و آنگاه که صدای هنرجویانش به آن مرحله از پختگی می رسد که او را از صمیم قلب راضی و خوشحال می کند، تازه اندوه ناپیدایی در درونش جوانه می زند و مدام رشد می کند. این دختران با این صدا، چه خواهند کرد؟
شاگردان جوان و شاداب، وقت خداحافظی از استاد لبخند همیشگی را بر چهره او می بینند که یک به یک دختران را با جمله هایی شاد و امیدوارانه بدرقه می کند، اما هیچ یک از آنها اندوه درونی پری ملکی را نمی بینند که سخت نگران شاگردانش است. بزرگ ترین و حجیم ترین غم و اندوهی که در دل پری غمگین در طول سال های گذشته رخنه کرده ترس از ندادن فرصت و مجالی برای شاگردانش برای هنرنمایی است. پری ملکی، با بدرقه آخرین شاگرد بعدازظهر به فکر تهیه مختصر شامی برای خود و سایر اعضای خانواده می افتد. معمولا فرصتی برای تهیه شام های آنچنانی با دسرهای رنگارنگ را پیدا نمی کند.
هر آنچه دم دست باشد، دست به کار می شود و سرانجام همان مختصر شام را درست می کند. وقتی عقربه های ساعت از عدد هفت بگذرد، خانه خالی از شاگردان روزانه، جای خود را به گپ و گفت وگوهای خانوادگی پری ملکی با شوهر و فرزندانش می دهد. هشت شب بساط شام برچیده می شود، خانه برای شیفت بعدی کار پری ملکی آماده می شود. در ایامی که او کنسرتی را در پیش روی دارد، تمرین هایش با اعضای گروه خنیا بی وقفه ادامه پیدا می کند.
اعضای گروه موسیقی خنیا، خوانندگان و موسیقیدانان جوانی هستند که به سرپرستی پری ملکی تا به حال کنسرت های مختلفی در شهرهای ایران و جهان برگزار کرده اند. بعد از شام قرار است اعضای گروه برای اجرای تمرین بیایند. خانه پری برای ضیافتی دیگر آماده می شود. یکی از اعضای گروه -بامداد ملکی- (پسر پری) طبیعی است که پیش از دیگران در تمرین حاضر باشد. او نوازنده تنبک است. قبل از آمدن سایر اعضای گروه، بامداد میلی به شروع تمرین ندارد. مادر به سرعت در حال آماده سای فضای خانه برای تمرین شبانه گروه است. حمید بهروزی نیا، آهنگساز و تنظیم کننده قطعات از راه می رسد. هم سن و سال پسر پری است.
به دنبال او «پویا سرایی» (نوازنده سنتور) و «مسلم علیپور» (نوازنده کمانچه) که هر دو جوان هستند به جمع افراد اولیه گروه می پیوندند. پری همچنان مشغول آماده سازی فضای خانه برای شروع تمرین است. کتری آبجوش را به آنهایی که از راه رسیده اند، نشان می دهد و از آنها می خواهد برای خودشان چای درست کنند. دقایقی بعد دسته دختران جوان اعضای گروه موسیقی خنیا از راه می رسند. «نوشین پاسدار» به سراغ ساز عود، گوشه خانه می رود.
«آوا ایوبی» ساز تارباس را به سینه می فشارد و «ندا کاموسی» زمزمه های همخوانی را به تنهایی و در گوشه ای از خانه شروع می کند.
ساعت یک ربع به 9 شب است. ملکی در کمتر از یک ساعت فضای خانه را برای بیش از 3 ساعت تمرین و برای 10 نفر از اعضای گروه آماده کرده است. فاروق کمایی (همخوان) و نیما نیک طلب (نوازنده دف و دایره و همخوان) هم به جمع گروه می پیوندند. جمع 10 نفره آنها تکمیل می شود.
ساعت 9 شب سازها و صداها همزمان به صدا درمی آیند. صدای زنده و دلنشین موسیقی گروه خنیا تا چند خانه آن طرف تر هم می رود. برای همسایه ها این صداها مانند لالایی مادرانه ای است که در اکثر شب ها در ساعات پایانی شب می شنوند و با آن به خواب می روند. آنها همسایه خود را به خوبی می شناسند. حتی دقیق تر از خودش. چون بسیاری از خاطرات هنری همسایه هنرمند خود را در سینه هایشان حفظ کرده اند. مثلا می دانند پری ملکی علاوه بر اجرای بیش از 100 کنسرت در کشورهای ایران، فرانسه، آلمان، انگلیس، اتریش و سوئیس با چند فیلم مستند به کارگردانی خسرو سینایی از جمله «گیزلا» و «میان سایه و نور» و فیلم های مستند «زن سوئیسی در پوشش اسلامی» (تولید شبکه تلویزیون TSR) و «بار کوله پشتی» و نیز به عنوان تنظیم کننده موسیقی صحنه ها و تعلیم آواز با کیومرث پوراحمد در فیلم سینمایی «شب یلدا» همکاری داشته است. به خوبی به خاطر دارند پری ملکی در شانزدهمین جشنواره بین المللی موسیقی فجر (1381) به خاطره «تلاش مستمر در عرصه موسیقی» به دریافت جایزه و لوح قدردانی نایل آمده است.
قطعاتی که این چند روز در حضور هزاران مشتاق موسیقی در صحن تالار وحدت نواخته می شود، بارها و بارها در حصار خانه پری ملکی تمرین شده است. اعضای گروه گاه می نوازند و می خوانند و گاه استراحتی کوتاه می کنند و دوباره کار شروع می شود. حول وحوش 12 شب صداها فروکش می کنند. اعضای جوان و پرانرژی گروه در پایان سه ساعت تمرین تا شبی دیگر با استاد خداحافظی می کنند.
پری وقتی به زمان شروع کنسرت گروهش فکر می کند، تمام خستگی هایش در طول یک روز پرکار را فراموش می کند. سعی می کند فقط به مشتاقان موسیقی در تالار وحدت فکر کند و انرژی موسیقایی که در حضور آنها از خود آزاد خواهد کرد. به یاد ندارد در آستانه کنسرت هایش اضطرابی داشته باشد. با شوروشعف خاصی سر به بالش می گذارد. تا 5/4 صبح وقت دارد بی صدا بخوابد ته مانده طنین موسیقی در گوش هایش او را به سرزمین خواب و رویاها می برد.
نگارش یافته توسط روزنامه دنیای اقتصاد - يكشنبه 25 آذر 1386
غوغاي «خنيا» گران
رهام وزيري
غروب پنجشنبهاي كه گذشت، علاقهمندان موسيقي شاهد اجراي ديگري از گروه خنيا بودند.
پري ملكي، خواننده نسلي كه حالا ديگر ميتوان نام نسل قديم را بر آن نهاد، به همراه گروهش كه اكثر اعضاي آن را نسل جديد نوازندگان موسيقي ايراني تشكيل ميدادند به تالار وحدت آمده بود تا در سالي كه هنرمندان و اهالي موسيقي در اجراي كنسرت سنگ تمام گذاشتهاند، او نيز پاسخگوي مخاطبان خود باشد. پري ملكي، از جمله كساني است كه با تلاش و علاقه شمع لرزان موسيقي بانوان را در تندباد روزگار روشن نگاه داشته است. برنامهاي كه اين بار گروه خنيا در دستگاههاي چهارگاه و ماهور و آواز اصفهان ارائه كرد، به نسبت كارهاي قبلي رنگ و حال و هوايي جديدتر داشت. تركيب اركستر نيز در مقايسه با اجراي قبلي با تغييراتي همراه بود. پارهاي از اين تغييرات براي افزايش توان گروه است و پارهاي ديگر حاصل جبري كه بر سرپرست ميرود.رفتوآمدهاي اركسترها در ايران در مقايسه با ديگر نقاط جهان بسيار زياد است و همين مساله رسيدن به حس مشترك و درك بيان موسيقيايي اعضاي گروه را از يكديگر مشكل ميكند كه به طور حتم در كليت كار اثرگذار خواهد بود.موسيقي را كه گروه خنيا ارائه ميكند، ميتوان حدفاصل موسيقي جدي يا همان دستگاهي مبتني بر رديف و موسيقي شيرين نوازي نام گذاشت. موسيقي كه از يك سو به دنبال شنوندگان خاص نيست و از سوي ديگر به شدت از فروافتادن به ورطه موسيقي عامهپسند دوري ميكند. از اين رو است كه در كنسرت گروه خنيا آواز حضور پررنگي ندارد و تنها به عنوان بخشي در ميان تصانيف متعدد ارائه ميشود. حضور كمرنگ آواز و كمتوجهي به بداههنوازي در اجرا كه وجه تمايز موسيقي رديفي ايران و نمايانگر قابليتها و ظرفيتهاي موسيقي دستگاهي ايران است، موجب شده تا برخي آنچه را كه گروه خنيا ارائه ميكند، در مقوله موسيقي جدي ايراني به حساب نياورند. با اين حال كاري كه گروه خنيا ارائه ميكند، همواره با استقبال مخاطبان عمومي موسيقي روبهرو ميشود و به قول بزرگي صحبت در مورد موسيقي خوب زياد است؛ اما خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد! گروه خنيا در حالي به روي صحنه تالار وحدت كه پس از تالار رودكي مناسبترين سالن براي اجراي موسيقي در ايران است، آمدند كه فاروق كسمايي، حميرا مظاهري، نيما نيكطبع و آوا ابويي، پري ملكي را به عنوان همخوان همراهي ميكردند.گروه دهنفره خنيا در حالي به روي سن آمد كه وجود يك پيانوي رويال در گوشه صحنه حاكي از آن بود كه بايد در انتظار نفر يازدهم نيز باشيم. اتفاقي كه تا شروع پارت دوم برنامه به طول انجاميد. بخش اول كنسرت به اجراي برنامه در دستگاه چهارگاه و آواز اصفهان اختصاص داشت. برنامه با تكنوازي سنتور پوياسرايي، نوازنده جوان سنتور آغاز شد. او پيش درآمد چهارگاه از ساختههاي ميلاد عليپور نوازنده تار گروه را اجرا كرد. اولين تصنيفي كه گروه خنيا اجرا كرد، تصنيف «نگارا» از تصانيف قديمي ايران بود. ارائه گروه خنيا برگرفته از روايتي بود كه استاد عبدا.... خان دوامي، گنجينه تصنيف ايران، به يادگار گذاشته بود. ارائه يك پيشدرآمد به صورت گروه نوازي ميتوانست فضاي بهتري براي شروع تصنيف مهيا كند. در جايي كه گروه قصد شروع برنامه را با تصنيف و بدون آواز دارد، اجراي تكنوازي پيشدرآمد چندان نميتواند براي مخاطب فضاسازي كند. تنظيم اين قطعه را براي اركستر مسلم عليپور نوازنده 25ساله كمانچه گروه انجام داده بود.
بخش بعدي برنامه قطعهسازي «اميد» اثر حميد بهروزينيا بود. در اين قطعه نوازندگان اندكي ناهماهنگ نشان دادند. در چند جاي كار برخي سازها از نظر ضرب از بقيه عقب افتادند؛ اما ماحصل كار به گونهاي نبود كه لطف اثر را از بين ببرد. پس از آن تصنيفي بر روي شعر «حيلت رها كن عاشقا» مولانا خوانده شد. چهار مضراب و پس از آن تصنيف «كشته يار» بر روي شعري از سيمين ميرحسيني با مطلع «اي يار چه گويم كه از عشق تو چونم» باز هم از ساختههاي حميد بهروزينيا اجرا شد. قطعه همنوازي «هجوم» و تصنيف «در شاهوار» بر روي غزلي از مولوي با مطلع «باز آمد باز آمدم از پيش آن يار آمدم» پايان بخش اول كنسرت گروه خنيا بود.
بخش دوم اجرا به طور كامل به دستگاه ماهور اختصاص داشت. در اين بخش آوا ابويي همخوان و نوازنده تار باس و جلال امير پورسعيد نوازنده رباب گروه را ترك كرده و در مقابل برديا صدرنوري در پشت پيانوي بوزندورفر تالار وحدت قرار گرفت. برديا صدر نوري از نوازندگان خوب پيانوي ايراني است كه ميتواند از اين ساز غربي حال و هواي ايراني را بيرون بياورد. پيشدرآمد ماهور از ساختههاي او آغازگر بخش دوم برنامه بود. با ورود پيانو به تركيب اركستر فضاي ارائه موسيقي تغيير كرد. در اين بخش تكيه گروه علاوه بر تصنيف بر روي قطعات حزبي بود. اجراي تصانيف دنياي من با شعري از اسماعيل نواب صفا و گلشن دل با شعري از ابوالقاسم حالت ساخته نصرا... زرينپنچه بسيار مورد توجه حاضران در سالن قرار گرفت. در پارت دوم شاهد دونوازي تار و كمانچه نيز بوديم كه توسط برادران عليپور به اجرا درآمد. در دو نوازي آن گونه كه بايد و شايد سازها نتوانستند جوابگوي يكديگر باشند و به اصطلاح صحنه را بگيرند. نيما نيكطبع نوازنده دف گروه خنيا، يكي از بهترين گروه در اجراي پنجشنبه بود. تسلط او در نواختن دف و دايره چندين بار تماشاگران را به تحسين واداشت؛ اما شايد جالب توجهترين وجه اجراي گروه خنيا خود پري ملكي باشد. او چنان در اجرا غرق ميشود كه ناخودآگاه هر بينندهاي را به سوي خود جلب ميكند. ملكي از رها كردن احساسش در هنگام خواندن دريغ نميكند و همين مساله برگ برنده او نسبت به بسياري از گروههاي ديگر است. او همواره در طول اجرا با نگاه، با تكتك اعضاي گروهش ارتباط برقرار ميكند و همين مساله حسي مشترك را بين او و نوازندگان ايجاد ميكند كه در پايان رضايت شنوندگان را به همراه دارد.
نگارش یافته توسط روزنامه شرق - شنبه 12 خرداد 1386
زناني براي تمام فصول
سمیه قاضی زاده
«قصه هاي از ياد رفته» برمي گردد به محتواي کار ما. اين کارها کارهايي بود که تاريخ آن مربوط به اوايل دوره قاجار است. کارهايي که يا توسط خانم ها يا براي آنها ساخته شده بودند و خب به هر حال در آن زمان زنان موسيقيدان کم نبودند، چه خواننده، چه نوازنده، چه ترانه سرا، چه آهنگساز و ... در آن دوره موسيقي هاي ارکسترال وجود نداشتند. اندروني و بيروني وجود داشته، يعني موسيقي که بزمي بوده و موسيقي بيشتر در خدمت حکومت بوده است.
پري ملکي سه شب کنسرت ويژه بانوان را در اين حال و هوا در تالار وحدت برگزار کرد.
پرده هاي کرمي کلفت دور تا دور سالن هاي تالار وحدت کشيده شده، موبايل ها گرفته مي شود و در عوض روسري ها برداشته. کنسرت هاي بانوان اغلب با هيچ کنسرتي قابل مقايسه نيستند، هم از اين حيث رپرتوار که اغلب در آن حداقل يکي دو قطعه شاد گنجانده مي شود و هم از نظر شکل و شمايل که بيشتر به يک مهماني زنانه شباهت دارد تا کنسرت. مهماني که در آن خانم ها با مادر شوهر و خواهر شوهر و خاله و عمه ساعاتي را به جاي نشستن در خانه بيرون بروند و موسيقي گوش کنند.
«ملکي» که از شاگردان «نصر الله ناصح پور» است، خيلي دل خوشي از برگزاري کنسرت ويژه بانوان ندارد. احساس مي کند که در اين کنسرت ها نمي شود کار جدي ارائه کرد؛ «در مجموع من ديد خوبي نسبت به کنسرت هاي بانوان ندارم، چون خانم ها بيشتر از اينکه صرفاً براي شنيدن موسيقي به کنسرت بيايند، براي تفريح مي آيند. ديدشان به موسيقي در کنسرت ها جدي نيست. نمي شود در اين فضا کارهاي سنگين و جدي اجرا کرد و اين اصلاً خوب نيست. من اولين زني هستم که بعد از انقلاب فعاليتم را بار ديگر از سر گرفتم اما ببينيد اغلب کنسرت هاي بانوان کيفيت نداشته و مهم تر از آن بازتاب ندارد. شما کنسرت برگزار مي کنيد اما در سکوت کامل. خبرنگاري هم نمي آيد تا برنامه شما را ببيند که بعد بازتاب آن را جايي بخوانيد و براي ادامه کار دلگرم شويد. هنري هم که بازتاب نداشته باشد، در همان جا دفن مي شود، از سويي آهنگسازي هم براي آنها کار نمي سازد.»
گروه شش نفره لباس هايي شبيه به لباس قشقايي ها پوشيده اند که نقش و نگارهاي سنتي ايران هم روي آنها دوخته شده. سالن پر است و بالکن اول هم تک و توک جمعيت دارد. «پديده احرارنژاد» با تار، «رابعه افتخاري» با سه تار، «آوا ايوبي» با تارباس، «شيما بلوکي فر» با کمانچه و «مريم ملا» با تنبک به همراه ملکي گروه بانوان «خنيا» را تشکيل مي دهند که البته برخي از نوازندگان عضو گروه ها و حتي ارکستر موسيقي ملي ايران هستند.
قرار است در چهارگاه و سه گاه قطعاتي اجرا شود که همه آنها قديمي اند؛ «موسيقي قاجار در فاصله دو گونه موسيقايي در حرکت و آمد و شد است، موسيقي بزمي که برگرفته از سنت موسيقايي ايران بوده است. گونه ديگر موسيقي علمي است که با اتکا به موسيقي غربي و ارکستراسيون اروژايي و در ژي توجه و علاقه به تجددخواهي شکل گرفته است. علينقي وزيري در آن روزگار موجب و باني ساخت قطعات نوجويانه اي در موسيقي ايراني شد که نمي توان تاثير آن را در حال و هواي موسيقي گونه اول نيز ناديده گرفت.»
«صبحگاهي» حسين عليزاده مقدمه اي است براي شروع برنامه که گروه آن را به خوبي اجرا مي کنند و به نظر مي رسد که صدا برداري کنسرت توسط بانوان پيشرفت کرده و هم پوشاني صداها کمتر اتفاق مي افتد. صداي سه تار گم نشده و اتفاقاً واضح و رسا شنيده مي شود. رپرتوار اينطور چيده شده که پس از هر تصنيف «ساز و آواز»ي باشد و در پي آن تصنيفي ديگر. اگرچه ماهيت اين برنامه به افتخار تصانيف قديمي شکل گرفته. ملکي در مورد قطعات و خواننده ها و ترانه سرايان آنها مي گويد؛ «مهستي گنجوي» در قرن پنجم زندگي مي کرده و پرده شناس و نوازنده عود و چنگ بوده و نامش در تاريخ ادبيات منظوم ايران در زمره شاعران عصر سلطان سنجر سلجوقي آمده است. تصانيفي از «سلطان خانم» را هم اجرا کرديم که ظاهراً او يکي از زنان ناصرالدين شاه بوده و آقا علي اکبر فراهاني به او تار ياد مي داده اند که خودش هم تار و سه تار مي زده و تصنيف هم مي ساخته است، قطعه اي هم از «سوسوخانم» به صحنه برديم که اين خانم هم عصر استاداني چون «علي اکبر شيدا» و «آقا حسينقلي» بوده. او که در آن زمان نوازنده و معلم تار بوده در ايام پيري اش نابينا شده بود. مستخدمه اي داشته که تار او را زير چادرش مي گرفته و دست در دست او تا خانه شاگردانش مي رفته که او بتواند به آنها درس بدهد. اين قطعات، قطعاتي بودند که به هر حال از آن زمان مانده بودند. به جز قطعات آوازي، تصانيفي داشتيم از شيدا که براي خانم ها ساخته بوده و قطعات ديگر که مشخص نبود خواننده يا آهنگسازش چه کساني بوده اند.
«شخصي دارم دل خراب اندر وي
جاني دارم هزار تاب اندر وي
وز آرزوي روي تو دارم شب و روز
چشمي و هزار چشمه آب اندر وي»
ساز و آواز دوم با کمانچه شروع مي شود تا با خيال راحت نظرم را در مورد صدابرداري تغيير دهم و برگردم به همان نقطه اول. صداي کمانچه طي اجراي دو سه قطعه اصلاً شنيده نمي شود و در عوض صداي تارباس همه فضا را پر کرده. خب البته يادآوري خاطرات جشنواره موسيقي بانوان گاهي هم بد نيست به خصوص با تصميم اخير دفتر موسيقي که قرار شده تنها سه جشنواره فجر، نواحي و جوان برگزار شود و نامي از جشنواره موسيقي بانوان برده نشده.
به محض اينکه کمي قطعات آوازي طولاني تر مي شوند، صداي سرفه و پچ پچ است که در تالار مي آيد و به محض اجراي تصانيف شاد دست هايي است که زده مي شود. علاقه بانوان به ريتم شاد در کنسرت هاي ويژه بانوان بيش از پيش هويداست و آدم تعجب مي کند که اين خانم ها احتمالاً همان خانم هايي نيستند که در کنسرت هاي مختلط خيلي شيک سرجايشان مي نشينند و سري هم تکان مي دهند و در حس و حالي سخت جدي فرو مي روند، «پري ملکي» هم در اين کنسرت سنگ تمام گذاشته و دل همه را شاد کرده است. او در دوره اي خاص حول وحوش سال هاي 60 تا 65 نزد «امير پايور» تصانيف قديمي را تعليم ديده است، و در اين دوره بيش از 100 تصنيف قديمي را از او ياد گرفته است، تصانيفي که اين روزها او خود همراه با آموزش رديف به شاگردانش آنها را هم آموزش مي دهد.
«آواز حصار» با چند نت خارج تار شروع مي شود. قطعات کوبه اي که به سبک آن دوره هجا هجا نواخته مي شوند قطعه را همراهي مي کنند تا از ريتم نيفتد؛
«تو شمع و من پروانه امن، ديوانه ام ديوانه ام...»
ملکي سعي کرده تناليته صدايش را شبيه به خانم هاي خواننده آن زمان بکند. صدايي کمي کلفت تر از زنان خواننده امروز. صداي خش داري که مخصوص همان دوره بوده.
باز دوربين ها و موبايل هايي که سعي دارند براي چند لحظه برنامه را ضبط کنند و بعد ورود انتظامات تالار و گرفتن دوربين و پرت شدن حواس همه و پشت سرش داستان ها و سوال ها و پچ پچ ها...
«رنگ ناز» وزيري شروع مي شود و بچه هايي که با مادرهايشان براي تماشاي کنسرت آمده اند کمتر مي توانند جلوي دست افشاني شان را بگيرند، پس همانطور نيم خيز- نشسته و برخاسته- کارشان را مي کنند.
سيطره مردان در دوره قاجار به حدي زياد بوده که زنان خواننده هم به جاي اينکه در وصف مرد بخوانند از زلف يار و خال پشت لبش مي خوانده اند و حتي شاعره ها هم به همين شيوه شعر مي سروده اند. کاري که بعيد است در کشورهاي ديگر نمونه اش پيدا شود و البته اگر اين روزها پيدا شود بي شک به يک معني ديگر برداشت خواهد شد، بعيد نيست زمختي هم که در صداي زنان آن دوره وجود دارد به دليل تقليد از مردان بوده باشد؛
«از دلم بي خبري، کن به حالم نظري
چهره خوب تو را ماه ندارد صنما
عزيزم چقدر جلوه گري
...»،
خاطره و باز خاطره. رکن اساسي اين جور کنسرت ها چيزي نيست جز بردن به گذشته. شايد چون در آن زمان همه چيز ساده مطرح مي شده و پاي اين سادگي هم به موسيقي باز شده. فکرش را بکنيد، امروز ترانه سرايي شعري را بگويد يا خواننده اي در يک گروه جدي قطعه اي جديد را اجرا کند که بند آن حاوي اين مضمون باشد که «تو چقدر بانمکي».
پري ملکي تجربه زيادي در اجراي صحنه اي دارد و اين مساله کار او را راحت کرده است. او که در کنار گروه بانوانش گروه مختلط «خنيا» را هم رهبري مي کند، سال گذشته در يونسکو به اجراي برنامه پرداخت؛ برنامه اي که ويژه سال مولانا برگزار شده بود. او در طول اين سال ها ثابت کرده که کمتر مساله اي مي تواند او را از پا بيندازد و جلوي فعاليت موسيقي اش را بگيرد. در مقايسه با هم دوره اي هايش که در زمينه موسيقي سنتي و فولکلور کار کرده اند او به مراتب کارش را جدي تر گرفته است.
تحريرهاي خشک، اجراي گرد و توپر «الف» ها، نزديک شدن به حس موسيقي فولکلور و ملوديک بودن را شايد بتوان از ويژگي هاي مهم قطعات اين دوره دانست. قطعاتي که به نظر ريتمي شاد دارند اما پيوسته در آنها غمي عميق موج مي زند. غمي که نه مثل غم ترانه هاي امروزي نااميد باشد، بلکه غمي است که در عين ناراحتي و گلايه، همواره اميدوار است و موسيقي و ريتم را هم به خدمت گرفته تا منظورش را بهتر برساند. شايد همين مساله باعث شده که تصانيف آن زمان را بعد از يک بار شنيدن مي توان به خاطر سپرد.
در آخرين سطر بروشور برنامه نوشته شده که تمامي اشعار قطعات آوازي از آثار «مهدي اخوان ثالث» هستند که در عين معاصر بودن آثاري دارد با حس و حال آن دوره. آخرين قطعات از «غزال» اجرا مي شود. معاصرترين زن خواننده اي که ملکي قطعات آن را اجرا مي کند. او در سال 1337 در سي و چند سالگي از دنيا مي رود. در اين برنامه دو قطعه «شب تيره» و «ليلي جان» از او اجرا شد.


