نگاهي به كنسرت گروه خنيا به سرپرستي ، پري ملكي مجموعه نياوران، اول ودوم مردادماه
علي جعفري
مجموعه فرهنگي- تاريخي نياوران در نخستين شبهاي مردادماه پذيراي دوستداراني بود كه براي شركت در برنامه همخواني و همنوازي گروه خنيا حضور پيدا كرده بودند. اعضاي گروه خنيا به سرپرستي پري ملكي در اين دو شب چند تصنيف از آثار آهنگسازان قديمي را در آواز بيات اصفهان و دستگاههاي ماهور و چهارگاه اجرا كردند. قسمتي از عوايد اين برنامه در اختيار انجمن امداد بيماران سرطاني ايران قرار گرفت.
سرپرست گروه خنيا مدرس آواز است. او آموختن رديفهاي آوازي را نزد استاد نصرالله ناصحپور آغاز كرده و پس از آن شيوه آوازخواني مكتب اصفهان را نزد علي جهاندار فرا گرفته است. ملكي از سال 1345 به تعليم زنان علاقهمند به آواز پرداخته و در اين سالها شاگردان بسياري را تربيت كرده است. برخي از آنان هماكنون به تدريس آواز مشغولند و برخي ديگر در سالهاي اخير فعاليتهاي اجرايي داشتهاند و اكنون بهعنوان خواننده مشغول بهكار هستند. پري ملكي علاوه بر اجراي كنسرت در ايران، برنامههايي را در آلمان، اتريش، سوييس و… اجرا كرده است.
در اين برنامه با گروهنوازي سهتار و همراهي پيانو و دف و تنبك، همخوانان به اجراي تصنيفهاي معروف و قديمي پرداختند. شادي فتحي، سرپرست گروه سه تار نوازان، تنظيم قطعات اين برنامه را با كمك برد يا صدر نوري، نوازنده پيانو، برعهده داشت. (شادي فتحي بيش از 13 سال است كه سهتار مينوازد و فارغالتحصيل رشته موسيقي از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران است). ملكي، در سال 1373 گروه خنيا را با هدف معرفي چهرههاي جوان و نيز ايجاد فرصت مناسب براي حضور زنان موسيقيدان در عرصه اجراي موسيقي تأسيس كرد. گروه خنيا گروه كاملاً حرفهاي نيست و بسياري از اعضاي آن سابقه چنداني در موسيقي ندارند. اما آنگونه كه در همين برنامه نيز كاملاً مشهود بود، سرپرستان گروه كوشيده بودند تا حد ممكن كاستيهاي تكنيكي و تجربي نوازندگان و خوانندگان تازهكار را با تمرين و ممارست و دقتنظر رفع كنند. از سوي ديگر بهرهگيري از آثار موسيقيدانان و آهنگسازان بزرگ ايران نيز كمك شاياني به بهبود كيفيت برنامههاي گروه كرد.
در بررسي برنامه گروه خنيا اشاره به چند نكته زير ضروري است :
1) سالهاست حضور زنان موسيقيدان در عرصه اجراي موسيقي، آن طور كه بايد و شايد، جدي گرفته نشده است و به دلايل مختلف شرايط براي چنين حضوري فراهم نيامده است. اگرچه زنان درزمينههاي نظري موسيقي و نيز آموزش آن فعاليتهاي بسياري داشتهاند، حضور آنان روي صحنه (در مقام نوازنده يا خواننده) همواره با محدوديتهاي بسياري همراه بوده است. در سالهاي اخير تلاشهاي بسياري را براي رفع اين محدوديتها شاهد بودهايم؛ اجراي برنامههاي همخواني كه در آنها خوانندگان زن بهصورت جمعي يا با همراهي خوانندگان مرد به اجراي برنامه ميپردازند نمونهاي از اين تلاشهاست. مطابق قوانين فقهي و بنا بر نظر بسياري از مراجع تقليد، آوازخواني زنان بهصورت منفرد، و به شكلي كه صداي زن به تنهايي قابل تشخيص باشد، در جمع مردان غنا محسوب ميشود و جايز نيست.(هرچند كه عده ديگري از علما در استفتائاتي كه از ايشان شده است تشخيص غنا بودن يا نبودن آواز زنان را به عهده شنونده گذاشتهاند و حكم كلي به اين مسأله نميدهند.)
اما اگر از آواز زنان بهصورت جمعي استفاده شود، شبهه غنا پيش نخواهد آمد. به همين سبب فعاليتهاي آوازي زنان در سالهاي اخير در برنامههاي عمومي بيشتر به شكل همخواني بوده است. از سوي ديگر از آنجا كه آواز ايراني و اجراي موسيقي رديفي بهصورت همخواني امكانپذير نيست، در برنامههاي همخواني، اكثراً اجراي تصنيف و ترانه مورد توجه قرار ميگيرد. پري ملكي در اين برنامه نيز با درنظر گرفتن همين امر به اجراي چند تصنيف قديمي پرداخت.
اجراي اين تصنيفها هم به خودي خود زيبا و دلانگيز بود و هم خاطرات بسياري را زنده ميكرد اما اجراي تصنيف بهصورت همخواني هميشه با يك اشكال بسيار بزرگ همراه است. بسياري از ظرافتهاي آوازي در اجراي تصنيف، تحريرها و غلتهاي صدا و آكسانگذاريهاي خاص هر ترانه، در اجراي گروهي بسيار كمرنگ ميشوند و حتي از بين ميروند. به بيان ديگر يكي از وجوه تمايز ترانه و سرود در همين جاست.
سرودها اصولاً براي جمعخواني ساخته ميشوند و به همين دليل فاقد ظرافتهاي منوتونيك هستند. اما ترانهها هميشه با تكيه بر همين ظرافتها ساخته ميشوند وهمخواني باعث از بين رفتن اين وجه شاخص ترانهها ميشود(مثلاً در همين كنسرت، اجراي تصنيفهاي با تمپو بالا موفقتر از تصنيفهاي با تمپو پايين بوده است). در اجراي گروه خنيا متأسفانه همين اشكال از زيبايي برنامه ميكاست و بيدقتي پري ملكي در انتخاب خواننده محدوده صوتي «تنور- باريتون» باعث افت كيفي برنامه ميشد، درحالي كه اصولاً ضرورتي در استفاده از محدوده تنور- باريتون (باتوجه به نوع اركستراسيون و نيز برنامههاي درنظر گرفته شده براي اين اجرا) احساس نميشد. اما آنچه در طول اين اجرا بسيار جلب نظر ميكرد، هماهنگي بسيار قابل توجه و تجليل گروه همخوانان (بهخصوص در محدوده صوتي سوپرانو و متسوسوپرانو) در اجراي تصنيفها بود. خانمها سيماييفر، محسني و پسيان شناخت دقيقي از اجرا پيدا كرده بودند و با اين كه اين اجرا اولين اجراي صحنهاي آنها محسوب ميشد، به خوبي از عهده آن مهم برآمده بودند.
2) شادي فتحي چند سال است كه در كنار فراگيري موسيقي و تكميل دانستههاي خود به آموزش هنرجويان موسيقي در رشته نوازندگي سه تار مشغول است. دراين اجرا چند تن از زنان سهتارنواز كه همگي از شاگردان وي بودند، او را همراهي ميكردند. اگرچه حضور زناني كه چهرههاي جوان و نورسيدهاي در موسيقي محسوب ميشوند بايد جديتر گرفته شود و مجال مناسب براي عرضاندام و رقابتشان مهيا باشد و با وجود اين كه همين شناسايي چهرههاي جديد از اهداف گروه نيز هست، براي اجراي يك برنامه عمومي، داشتن حداقل تواناييهايي لازم است كه متأسفانه شاگردان شادي فتحي از آن كمتر بهرهمند بودند.
مسلماً هنرجوياني كه يك تا چهار سال از شروع آموزششان ميگذرد نميتوانند خود را به سطح استانداردهاي لازم براي شركت در يك رگوه موسيقي برسانند. از اين هنرجويان انتظاري بيش از آنچه هستند نميرود اما اين ايراد بر شادي فتحي وارد است كه چنين همراهان ناپختهاي را براي خود انتخاب كرده. در تمام طول برنامه، شاگردان شادي فتحي در كشمكشي دايم با سازهايشان به خشكترين شكل ممكن گروه را همراهي ميكردند. اجراي گروه همنوازان به يقين بزرگترين نقطه ضعف برنامه گروه خنيا بود. سهتارنوازان گروه بدون بهرهگيري از تكنيكها و فنون شيريننوازي گويي به جاي اجراي موسيقي درسهاي خود را به استادشان پس ميدادند.
سهتارنوازي بيش از هر چيز به نرمي و لطافت خاصي احتياج دارد كه در سازهاي ديگر كمتر به آن نياز است. سهتارنوازان گروه خصوصاً از لحاظ هماهنگي ميان دست راست و چپ در اجراي چپ و راستها دچار مشكل شده بودند و بنابراين قادر به اجراي دقيق زينتها، خراشها و تريها نبودند. بزرگترين نمود اين ناپختگي در ابتداي قسمت دوم برنامه بود كه به اجراي موسيقي در دستگاه چهارگاه اختصاص داشت. در اين قسمت، برديا صدرنوري(نوازنده پيانو) گروه را همراهي نميكرد. حذف پيانو به خوبي نقش اين ساز را در برنامه گروه خنيا آشكار كرد.
تمام آن لطافت و ظرافتي كه بايد در گروه همنوازان ميبود در هنر پيانيست گروه خلاصه ميشد. به همين سبب با حذف پيانو(بهدليل تفاوت گام چهارگاه با گام ماهور و آواز بيات اصفهان و استفاده از تقسيم يك چهارم پردهاي در اين گام) اين قسمت از برنامه اجراي كاملاً خشك و بيروح مدرسهاي يافت و تلاشهاي گروه همخوان براي جبران اين كاستي بهنتيجه نرسيد. يقيناً اگر شادي فتحي در انتخاب گروه هموازان دقت بيشتري به خرج ميداد، برنامه گروه خنيا بسيار زيباتر و روانتر اجرا ميشد.
3) استفاده از هنر برديا صدرنوري در اين برنامه به اجراي بهتر و شيواتر قطعات كمك بسياري كرد. برديا صدرنوري چندين سال است كه بهصورت تخصصي پيانو را به سبك ايراني مينوازد. اجراي لطيف و زيباي وي در همراهي با گروه خنيا يادآور نرمش و چابكي دستان هنرمند ارزنده، انوشيروان روحاني، بود. به يقين پري ملكي در انتخاب پيانيست گروه دقت بسيار كرده بود و البته انتخابش هم صحيح بود. صدرنوري با شناخت دقيق از ديناميك قطعات انتخابي به خوبي توانست كاراكترهاي بيروني و دروني هر كدام از قطعات را تصوير كند.
سخن آخر اين كه اين برنامه اگرچه نقاط ضعفي هم داشت، به هيچ عنوان نميتوان آن را اجرايي ضعيف و كمارزش تلقي كرد. پري ملكي موسيقي ايراني را خوب ميشناسد و به اعتلاي موسيقي ايران و ترويج آن در ميان نسل جوان عشق ميورزد. او نيز همچون ديگر زنان هنرمند ميكوشد با ايجاد فرصت مناسب، از يك سو زنان را به فعاليتهاي اجتماعي، فرهنگي و هنري تشويق كند و از ديگر سو به يادمان بياورد كه زنان نيز ميتوانند و بايد اجازه حضور در صحنههاي اجرايي هنري همچون موسيقي را بيابند. اميدواريم با تلاش بيشتر و رفع نواقص و كاستيها بهزودي شاهد حضور زنان هنرمند بيشتري روي سن سالنهاي موسيقي باشيم


