مقوله‌ي فرهنگ ، ميوه‌ي جداكردني نيست !

PDF

پري ملكي مدرس و خواننده آواز و سرپرست گروه خنيا است . وي در اقدامي قابل قدرداني ، تورهاي فرهنگي جهت بازديد از تئاتر ، كنسرت يا ... راه انداخته است كه خبر تورهاي فرهنگي بازديد از نمايش « در مصر برف نمي بارد » يا « شب هزار و يكم » در صفحه تئاتر « نسيم صبا » پيش از اين انعكاس يافت .
خبر هفته گذشته مان در خصوص « تور پري ملكي براي بازديد از نمايش بهرام بيضايي » يك غلط چاپي داشت و در آن « صد و پنجاه و پنج نفر » در اثر افتادگي و سهوا تبديل به « پنج » نفر شده بود كه ايشان يادداشتي اختصاصي برايمان فرستادند و در آن ضمن گوشزد كردن اين غلط سهوي ‏، انگيزه شان را از راه اندازي تورهاي فرهنگي بازگو كردند كه در زير تقديم مي شود :
در ادبيات سنتي فارسي ، دو آرايه‌ي ادبي ( يا به قول ادبا : صنايع معنوي بديع ) وجود دارد به نام‌هاي « مدح شبيه ذم » و « ذم شبيه به مدح » .

« مدح شبيه ذم » آن است كه در ضمن مدح كسي ، با كلماتي از قبيل ليكن ، ولي ، اما ، جز ، الا ، مگر و ... روال سخن را طوري تغيير دهند كه شنونده يا خواننده گمان كند قصد گوينده مذمت يا ذكر صفات بد كسي است . « ذم شبيه به مدح » از نظر مفهوم و مورد استعمال در مقابل « مدح شبيه به ذم » است .
پيش از اين ، خبرنگار اين صفحه به عنايت ، خبري داده بود كه : « پري ملكي ، مدرس ، خواننده و سرپرست گروه موسيقي خنيا » شاگردان خود را ، يكجا به تماشاي نمايش « در مصر برف نمي بارد » به كارگرداني « علي رفيعي » برده است ، و اين بار هم كه همان شاگردان به اضافه‌ي افراد خانواده‌شان ( جمعاً 120 نفر ) به تماشاي نمايش « شب هزار و يكم » به كارگرداني « بهرام بيضايي » رفتند ، همان عنايت خبرنگار اين صفحه شامل گروه خنيا شده است . اما آنچه در ستون « دورتر از صحنه » در صفحه‌ي تئاتر روزنامه‌ي وزين « نسيم صبا » آمده است ، چيزي شبيه يكي از اين دو آرايه‌ي ادبي است ! از اشتباهات تايپي كه بگذريم، به ظاهرنحوه‌ي خبر رساني پنبه زدن اداره‌ي تئاتر را تداعي مي كند ، مثال براي اين موارد، اين جمله‌هاست : « در اين تور فرهنگي حدود پنج نفر از علاقه‌مندان كه تقريباً سه‌چهارم تالار چهارسو به بازديدكنندگان اختصاص يافته بود ! » ( عجب پنج نفر تنومندي ! )، « تئاتر شهر در اقداماتش براي محدودسازي نمايش شب هزار و يكم از اين تور فرهنگي هيچ حمايتي نكرد » .
از اين‌ها كه بگذريم نفس خبر و عنايت خبرنگار و مسوؤل صفحه حكايت از آن دارد كه اين عمل ، راه انداختن توري ، براي تماشاي نمايشي ، از سوي مدرس موسيقي كاري پسنديده است. با سپاس.
در اين‌باره توضيحاتي را ضروري مي‌دانم .
در شرايط امروز ، هنرمند و هنرجوي هر يك از رشته‌هاي هنري ، نمي‌بايد براي خود جزيره‌اي درست كند . هميشه تاسف خورده‌ام كه چرا اين قدر جزيره وجود دارد ؟ و چرا دور از همند اين جزيره‌ها. مقوله‌ي فرهنگ ، ميوه‌ي جداكردني نيست ! هميشه تاسف خورده‌ام كه چرا اهالي سينما ، به كنسرت نمي‌روند و چرا اهالي موسيقي به تماشاي نمايش نمي‌روند و يا به نگارخانه‌اي براي تماشاي آثار يك نقاش ، يا مجسمه‌ساز و چرا اهالي موسيقي ، تئاتر ، سينما ، هنرهاي تجسمي اين قدر با مطبوعات و كتاب بيگانه‌اند.
در اين دوران پرشتاب ، فرصت آدمي بسيار كم است . « شازده كوچولو »ي آنتوان سنت اگزوپري ، در زمين ، به دكانداري برخورد . اين كاسب قرصي مي‌فروخت براي رفع تشنگي . هفته‌اي يك بار ، آدم‌ها يكي از آن قرص‌ها را مي‌خورند و ديگر تشنه نمي‌شوند . شازده كوچولو پرسيد : چرا از اين قرص‌ها مي‌فروشي ؟ دكاندار گفت : براي صرفه‌جويي زياد در وقت . كارشناسان حساب كرده‌اند كه با خوردن يكي از اين قرص‌ها پنجاه و سه دقيقه وقت در هفته صرفه‌جويي مي‌شود . شازده كوچولو ، با خود گفت : من اگر پنجاه و سه دقيقه وقت زيادي داشتم خرامان خرامان به چشمه مي‌رفتم.
اين فقط شازده كوچولو نيست كه حسرت خرامان خرامان به چشمه رسيدن را دارد ، چه بسيارند مردمي كه در اين شتاب زندگي وقت و فرصت پرداختن به جز آن‌چه خود بدان مشغولند ، ندارند . همه « يك » كاره‌اند . و همه در « يك » كار، آگاهي دارند و تخصص . اما مقوله‌ي فرهنگ نمي‌بايد در شتاب زندگي ، آدم‌ها را از هم بي‌خبر بگذارد، از هم و از كار هم . مي‌دانم كه نمي‌شود همه‌ي فيلم ها را ديد ، همه‌ي نمايش‌ها را و همه‌ي كنسرت‌ها را رفت و به همه‌ي نگارخانه‌ها سري زد و همه‌ي كتاب‌ها را خواند. اگر نتوان سيراب شد، هم به اندازه‌ي رفع تشنگي مي توان از چشمه جرعه اي نوشيد، به اخص كه اين چشمه ، چشمه‌ي فرهنگ و هنر باشد .
من در مقام مدرس به شاگردانِ كلاس‌هايم اين‌ها را گفته‌ام و در بسياري مواقع پيشقدم شده‌ام كه به واسطه‌ي آشنايي‌ها بروم و يكجا بليت تئاتر ، يا سينما ، يا كنسرتي را تهيه كنم و به قول شما « تور فرهنگي » راه بيندازم و صد البته هيچ توقع تخفيف ، يا تسهيلاتي را هم نداشته‌ام . مگر كار فرهنگي سودآور هم هست چون كسب و كار ؟
مي‌خواهم در مقام معلم به شاگردانم بقبولانم كه اگر به كلاس من مي‌آييد تا از موسيقي و خواندن چيزي بياموزيد ، مي‌بايد از ديگر هنرها هم بي‌اطلاع نباشيد و حداقل در فضاي فرهنگي براي خود جزيره‌اي نسازيد .
هر معلم به خاطر عمري كه به پاي شاگردانش صرف مي‌كند ، مسوؤل هم هست . مسوؤليت من روشن نگهداشتن چراغ خرد ، درستي ، پاكي، زيبايي و مهرباني است بر سر راه شاگردانم . و اين چراغ ، فقط روشنايي‌اش از فرهنگ و هنر است

 
Designed by CyberArta.com