بازگويي اندوه فرزانگان

PDF

نگارش یافته توسط هفته نامه آتیه - سه شنبه 20 مرداد ماه 1383

بازگويي اندوه فرزانگان

شادي كابياني

  

پري ملكي در سال 1330 در محله درخونگاه بازار تهران به دنيا آمد. صداي خوش وي در ايام كودكي و نوجواني سبب شد تا در مسابقات دانش آموزي شركت و مقام نخست را به دست آورد. پيش از انقلاب به محضر استاد محمود كريمي، رديف دان صاحبنام، راه يافت و به آموختن رديف موسيقي آوازي پرداخت. از 1356 تا 59 به انگليس رفت و به آموختن گيتار كلاسيك همت گماشت. پس از آن به ايران بازگشت و سه تار را نزد جمال سماواتي و مسعود شعاري فراگرفت و از سال 60 تا 64 آواز سنتي را با استاد نصرالله ناصح پور به پيش برد. مكتب طاهرزاده در آواز را نزد علي جهاندار و تصانيف قديمي را نزد اميرپايور فراگرفت. ملكي از سال هاي پاياني دهه 60 آموزش رديف و آواز و تصانيف را به هنرجويان آواز سنتي شروع كرد.

وي از سال هاي مياني دهه 70 در گروه هاي مختلف موسيقي به عنوان خواننده و سرپرست گروه به فعاليت پرداخت و در جشنواره هاي متعدد فجر و نيز گل ياس مقام ها و جوايز مختلفي را كسب كرد. ملكي را بايد از نخستين نسل بانوان فعال در عرصه موسيقي پس از انقلاب به شمار آورد كه با حضور صحنه اي و نيز آموزش به هنرجويان گام هاي مؤ ثري در رشد و توسعه موسيقي آوازي بانوان برداشته اند. وي در سال 1381 براي عمري فعاليت در عرصه موسيقي بانوان جايزه ويژه جشنواره گل ياس و فجر را به دست آورد.
با وي به بهانه جشنواره گل ياس و هفته زن گفت وگويي انجام داده ايم كه مي خوانيد.

قبلاً تلفني دعوتم كرده بود كه به منزلش بروم. زنگ كلاسش را زدم. صدايي مهربان از پشت آيفون دعوتم كرد به داخل. از پله ها پايين رفتم. در چارچوب در با لباسي بسيار متشخص و سبزرنگ ايستاده بود و منتظر من بود. سلام كردم. پرسيد هواي بيرون گرم است آب، چاي يا قهوه مي خوريد؟ كلاسش هم كلاس بود هم خصوصيات يك منزل را داشت. ديوارها پر بود از عكس هاي بسيار قديمي موزيسين ها كه هركدام را يك قاب جديد دربر گرفته بود، پيانويي نيز در سوي ديگر اتاق دلنوازي مي كرد. او سعي كرده بود خصوصيات يك خانه اصيل و مدرن را در كنار هم گرد آورد. بر روي يكي از صندلي هايي كه دايره وار چيده شده بودند نشستم وسط اين دايره يك ميز شيشه اي با روميزي از گليم قرار داشت. او در كنار شومينه ايستاده بود. مي گفت متاسفانه توكا (دخترش) نمي تواند كنار ما باشد. كنار شومينه صندوقچه اي بسيار قديمي قرار داشت كه روي آن هم گليم روانداز شده بود و ضبط صوتي نو را روي آن قرار داده كه به گفته خودش وسيله آموزش به شاگردانشان است.

در پشت سر من گلخانه اي از گلدان هاي كاكتوس قرار داشت. كاكتوس هاي كوچكي كه با نظم و ترتيبي خاص كنار هم چيده شده بود و فضايي سبزرنگ را در آن گوشه اتاق به وجود آورده بودند سه شاخه گل ياس هم روي ميز آرام گرفته بود كه تلفن را برمي دارد و از همسرش منصور ملكي كه او هم از روزنامه نگاران قديمي است دعوت مي كند تا در گفت وگوي ما شركت كند. گفت وگوي پري ملكي به دو بخش عمده تقسيم شده است بخشي مربوط به سينما و موسيقي فيلم و بخش ديگر پرسش هايي درباره موسيقي بانوان. آنچه مي خوانيد حاصل اين گفت وگوست:

خانم ملكي! در تيتراژ فيلم “شب يلدا” به كارگرداني “كيومرث پوراحمد”، نام شما با عنوان: “تنظيم موسيقي و تعليم آواز” آمده است. از چندوچون اين همكاري بگوييد.

 

خانواده من و خانواده آقاي پوراحمد سال هاست با هم رفت و آمد و دوستي دارند. آقاي پوراحمد مي داند كه من معلم آوازم. وقتي سريال “سرنخ” را مي ساخت. براي يكي از قسمت هاي آن كه حكايت جواني بود كه در رستوراني كار مي كرد و بنا به موقعيت نقشش در خلوت خود آوازي را زمزمه مي كند. از من خواسته شد تا چند جلسه اي با اين جوان تمرين داشته باشم. اين كار انجام شد كمكي دوستانه. اما به هنگام ساختن فيلم “شب يلدا” ايشان از من دعوت كرد تا در زمينه بخشي از موسيقي فيلم كه به قصه و شخصيت ها ارتباط دارد، با ايشان همكاري كنم. قرار بر اين بود كه بازيگران (محمدرضا فروتن، خانم چرخنده و مريم پوراحمد) بنا بر موقعيت هاي داستاني بخوانند. قرار شد در جلساتي بازيگران پيش من تمرين كنند. آقاي پوراحمد، قبلاً آهنگ هاي موردنظرشان را انتخاب كرده بودند. محمدرضا فروتن اولين بار نبود كه براي تمرين پيش من مي آمد، او مدت ها قبل از آن، حدود يك سالي براي تعليم به كلاس من مي آمد. گوشي بسيار قوي دارد. درحقيقت نه براي “خواندن” كه به خاطر كار در تئاتر و موسيقي، مي خواست حنجره اش را بسازد. ما در تمرين دريافتيم كه كجاي صداي او ويژگي خاص و منحصر به فرد دارد و روي همان بخش كار كرديم. از آموزش هاي قبلي خانم چرخنده بي اطلاع بودم، اما ايشان هم مدتي براي آموزش و كار روي همان ترانه خاصي كه قرار بود در فيلم بخواند به كلاس آمد و كار كرديم. مريم پوراحمد هم با سن كمش گوش بسيار خوبي دارد. با او البته جلسات بيشتري تمرين كرديم، اين مربوط به بخش “تعليم آواز” بود، اما بخش ديگر همفكري و همياري براي انتخاب ترانه ها بود...

 

مثلاً انتخاب يكي از ترانه هاي ويگن.

خير. انتخاب آهنگ ها و تصنيف ها از ايشان بود، سهم من فقط همفكري و همياري بود.

 

خانم ملكي! برخي از صاحب نظران بهره گيري از قطعات و تصانيف شناخته شده را لطمه اي به فيلم و زيباشناسي آن مي دانند. نظر شما در اين باره چيست؟

از خصوصيات موسيقي ما و به ويژه تصنيف ها اين است كه همه ما با آن ارتباط حسي و عاطفي برقرار مي كنيم. بسياري از ما، وقت و بي وقت، چه صداي خوشي داشته باشيم و چه نداشته باشيم تصنيف هاي مورد علاقه مان را زمزمه مي كنيم. بسياري از سينماگران در بيان شخصيت هاي داستاني از اين مورد بهره مي برند. در فيلم هاي قبلي آقاي پوراحمد هم اين مورد ديده شده، شايد از آن رو كه خود آقاي پوراحمد هم از آن دسته مردمي است كه تصنيف هاي مورد علاقه اش را در تنهايي و در جمع زمزمه مي كند و مي خواند. بسيار هم خوب مي خواند و با حس و حال هم مي خواند. در فيلم هاي ديگرش هم قهرمانان قصه هايش مي خوانند. فيلم كوتاه “آوازه خوان”، اصلاً درباره پسربچه اي است كه تلاش مي كند در غياب خانواده اش به كلاس آواز برود و بالاخره موفق مي شود به خانواده بقبولاند. در آخر فيلم او يكي از ترانه هاي مشهور آن زمان را در جشن پايان سال تحصيلي مي خواند. گاه استفاده بجا از ترانه ها و تصنيف ها در فيلم ها به جذابيت آن كمك مي كند، مثلاً استفاده فوق العاده اي كه نصرت كريمي در فيلم “درشكه چي” از يك تصنيف روز كرده است.

 

در شب يلدا به وجه ترانه اي موسيقي آن بيشتر توجه شده بود تا به موسيقي فيلم؟

اين نظر آقاي پوراحمد بود كه تصنيف ها ترانه اي باشد. چون در آن صورت به قصه و صحنه هاي حسي آن كمك مي كرد.

 

شما در دو كار مستند خسرو سينايي هم حضور داشتيد و صداي شما در تصاوير حضور پررنگ دارد پايه و اساس اين همكاري چه طور شكل گرفت؟

اين همكاري درحقيقت براي من افتخاري بوده است. من يك بار هم به دعوت آقاي مسعود جعفري جوزاني، براي فيلم كوتاه “بار كوله كشي” تكه اي خوانده ام كه از چند و چون نمايش فيلم خبري ندارم. آقاي خسروسينايي براي دو فيلم كوتاه “گيزلا” و “ميان سايه و نور” مرا دعوت كردند. فيلم “گيزلا” به زندگي و نقاشي هاي “گيزلا وارگاسنيايي” مي پردازد. در تصويري كه “گيزلا” پشت پنجره اي ايستاده است، صداي من مي آمد كه مي خوانم: “فاش مي گويم و از گفته خود دلشادم، بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم”. اين صدا را هيچ سازي همراهي نمي كند، اما در فيلم “ميان سايه و نور” آقاي سينايي كه خود آهنگساز هستند، آهنگي ساخته بودند و نت قطعات (پارتيتور) را در اختيار من و آقاي محمدرضا صادقي (خواننده) و نوازندگان قرار دادند. بعد از چندين جلسه تمرين، كار براي فيلم ضبط شد. به جز استفاده از دو صداي من و آقاي صادقي، در پايان شعري از محمدابراهيم جعفري (نقاش و شاعر) را به تنهايي مي خوانم. نحوه استفاده از صداي من، البته در نمايش عمومي فيلم تغييراتي مي كند.

 

آيا فيلمنامه كارها را قبلاً مي خوانيد؟

خير، در اين حد كه نياز به خواندن فيلمنامه باشد، اين همكاري ها نيست. فقط گفت وگوي مختصري مي شود و سينماگر نظر و خواسته اش را مطرح مي كند.

 

موسيقي چه قدر مي تواند به قصه گويي يك فيلم كمك كند و جنبه هاي احساسي فيلم را بالا ببرد؟

هر فيلم و هر تئاتري شرايط قصه خود را دارند. موسيقي، يك اثر را مي تواند به اوج برساند و در موفقيت آميز بودن آن تا ثير شگفت دارد. بعضي از اوقات صحنه ها و سكانس هايي وجود دارد كه تصوير به تنهايي نمي تواند مفهوم را برساند و اين جا موسيقي است كه به كمك مي آيد به عنوان مثال در شب يلدا در صحنه اي كه فروتن از فرودگاه برمي گردد تصنيف به كار رفته چه قدر به قصه گويي فيلم كمك كرده است و چه قدر با موضوع فيلم همخواني دارد.

 

موسيقي به كار رفته در شب يلدا كلاسيك است؟

اگر منظور از كلاسيك سنتي بودن است - خير موسيقي شب يلدا پاپ سنتي است و منظور پاپ سنتي هم اين است كه وجه سنتي آن بيشتر مي چربد.

 

از صداي چه خانم هاي ديگري پس از انقلاب در سينما استفاده شد و دليل اين امر كه از صداي بانوان كمتر استفاده مي شود چيست؟

پس از انقلاب بانوان در دو بخش با سينما همكاري داشته اند. در بخش آهنگسازي شناخته ترينشان “شيدا قراچه داغي” است كه قبل از انقلاب هم براي فيلم ها آهنگ ساخته است و نيز فرد شناخته شده نيز، “گيتي پاشايي” است كه براي فيلم هاي “تيغ و ابريشم” و “سرب” - هر دو - ساخته مسعود كيميايي آهنگ ساخته است.

اما در سال هاي اخير، در تعدادي از فيلم ها و سريال ها به نوعي صداي بانوان خواننده آمده است. مثلاً در فيلم “آب و آتش” جيراني صداي “پروانه”، در فيلمي از ملاقلي پور صداي “روح انگيز” پخش مي شود، حالا با نشان دادن گرامافوني!

نحوه ديگر استفاده، كه بيشتر نه از صدا، كه به نوعي از “آواي” زنان مي باشد، براي تا ثيرگذاري صحنه ها به كار آمده است و از آن جمله مي توان از فيلم ها و سريال هاي “قطعه صداي ناتمام”، “نسل سوخته” به ترتيب از آواي سيما بينا و هنگامه اخوان استفاده شده، از صداي “مهسا وحدت” كه از اولين شاگردان من بود، در “شب دهم” و “سفر سبز” آوايي مي شنويم. و اما اينكه چرا اين امر كم صورت مي گيرد را بايد از آهنگسازان پرسيد كه چرا براي بانوان خواننده آهنگ نمي سازند.

 

بخش بعدي پرسش هايم درباره موسيقي بانوان است، ولي پيش از آن كه به اين بحث بپردازيم، از خانم ملكي مي پرسم نظر آناني كه مي گويند موسيقي ايراني غمناك و غم انگيز است و مخاطب را دچار افسردگي مي كند، درست است؟

به هيچ وجه. موسيقي هر كشوري بازتاب شرايط تاريخي و اجتماعي آن سرزمين است. موسيقي ايراني هم در شرايط و دوره هاي خاص در پيروزي ها، شكست ها، در تهييج و شورزندگي با مردم بوده است. به ياد بياوريد موسيقي و شعر عارف و ملك الشعرا و ديگران را در تهييج مردم براي مبارزه با استبداد و پيروزي نهضت مشروطه و نيز آن همه شور موسيقي ايران در آغاز انقلاب اسلامي براي ايجاد شور زيستن. دستگاه هاي موسيقي ايران، هريك بيانگر حال و هوايي خاص است، اما اگر در دستگاهي غم وجود دارد، اين غم از “اندوه فرزانگان” حكايت مي كند. نه غم و اندوه خودآزاري و سانتي مانتاليسم.

 

ما مي دانيم كه شما از اولين زناني هستيد كه پس از انقلاب به اجراي كنسرت پرداخته ايد، شرايط اجرا در آن زمان چگونه بوده است؟

ماجرا از اين قرار بود كه مركز موسيقي به يكي دو گروه موسيقي ويژه بانوان، به طور شفاهي اجازه مي داد. در هر اجرا دو نفر از خانم هاي بخش حراست داخل سالن و دو نفر از آقايان بيرون محافظت مي كردند. محل اجراي اين برنامه ها سالن اجتماعات مجتمع هاي مسكوني بود يا در خانه ها. با وقوع تحولاتي در جامعه، مركز موسيقي، گروه هاي موسيقي بانوان را به رسميت شناخت. گروه ها تقاضا مي دادند، شعرها تصويب مي شد و مجوز كتبي صادر مي شد و كم كم امكانات سالن هاي موسيقي هم ميسر شد.
راهي بسيار دشوار طي شد از كنسرت هاي زيرزميني تا جشنواره گل ياس و بعد رسميت دادن به گروه هاي موسيقي ويژه بانوان.

خنيا به چه معني است؟

به معني ترانه و سرود و يك كلمه اصيل ايراني است.

 

گروه شما درحال حاضر چند نفر است؟

گروه من به طور ثابت 5 تا 6 نفر است ولي گاهي كه كنسرت را به صورت همخواني با يك خواننده مرد برگزار مي كنيم تعدادشان بيشتر مي شود.

 

درحال حاضر وضعيت موسيقي بانوان را چگونه مي بينيد؟

با همه فراز و نشيب ها، گاه خسته شدن از تلاش هاي بي ثمر، بي توجهي آهنگسازان به گروه هاي بانوان، همچنان اميدوارم. انسان به اميد زنده است. حركت هاي مركز موسيقي حكايت از تلاش مسئولان براي بقاي موسيقي ويژه بانوان دارد.

چرا در بيشتر اجراهاي موسيقي در اين سال ها شاهد اجراي موسيقي محلي هستيم؟

اين اختصاص به برنامه هاي بانوان ندارد، در گروه هاي ديگر هم اين تمايل بوده است، از آن جهت كه در جهان به موسيقي محلي و مقامي كشورها به عنوان كاري بكر نگاه مي كنند. اجراي آهنگ هاي محلي مي تواند موسيقي ما را به جهان معرفي كند.

آيا بانوان خواننده هم داراي انجمن يا سنديكايي هستند؟

خير، در اين باره “انجمن خوانندگان” به زنانه و مردانه تقسيم نشده است و اين البته جاي خوشبختي است. زنان خواننده بايد بتوانند مسائل خود را در جمع مردان خواننده بيان كنند.

 
Designed by CyberArta.com